تبليغاتX
شیر بدون موز




شیر بدون موزبدون شرح
وبلاگ تعتیله با!

الکی نیاین!...پول مگه علف خرسه؟!



ادامه مطلب
لینک ثابت| چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 21:21  توسط kagash | 
سرم درد می کنه!..

وای فکر کنم کلیه هام عیب کرده!..آقا این پارک کوفتی دستشویی نداره؟!

تاریکم که هست!

نمی تونست دو پر گوجه بذاره!؟
یعنی الان کسی منو نمی بینه؟!
نمی گن این پسره این ساعت اون وسط چی کار می کنه؟!
بدش چی بخورم؟!
آها شیر موز!
با بستنی البته!
به من می گن خرخون...چه مسخره!..پاشونو از خونه بیرون نمی زارن اصلا!
حالم بده!

احساس می کنم زیای خوردم!

خونه کسی نیست!

تا کی باید بیون بمونم؟!

خوب کاری هم خونه ندارم!..ولگرد شدم رفت!

فقط می شینم فکر می کنم!..در عجبم جه جوری!

دستم به پنجره نمیرسه!

یخچالم که پایینه!

بهتره همینجا بمیرم!
راهه دیگه ای نیست!

بهش فکر می کنم

می خندم!..نه..نه...گریه میکنم!..دقیقا نمی دونم!...

به بچه گی فکر می کنم!

چی بودم چی شدم!

به گریه هاش فکر می کنم!

دلم شکست!

چقد بد بود..نه خوب بود..خودتو گول نزن خره..من دارم بهت می گم بد بود!

حالا دیگه خنده ها رفت...فقط گریه می مونه...

من کافی نتم..الانا دیگه می بنده! باس برم!

بعدا می یام کامل می کنم!...البته اگه بازم چیزی باسه!


 



ادامه مطلب
لینک ثابت| چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 21:24  توسط kagash | 

کمک دارم غرق می شم...

کسی نیومد؟!...

کسی نمی خواد منو اینجا نگه داره؟!...

دارم می رم پایینا!...

واسه کسی اهمیت ندارم؟!...

حتا واسه کسایی که کارشون امداد نجاته و پولشو می گیرن؟!

عجب آدمایی!...

عجب آدمیم که کسی بهم محل نمی کنه!

یکی داره میاد از دور!

چه فایده!...

دیر رسید بی چاره!

اصلاً شاید اومده که خلاصم کنه!!

چقدر بدبینی پسر!...ولی درست همینه...

ولی بالاخره که باید برم ته دریا!

لاک پشت پیر منتظرمه بیچاره!

خدارو خوش نمیاد نرم!

آخرای عمرشه...شاید منم با خودش ببره

ولی الان درکش نمی کنم!...زوده!

من که خفه نمیشم...می شم؟!...من نفسه دلفین دارم!...به خودم اطمینان دارم!

راهتو برو...توو دقیقه ی آخرم می تونی وضعیتو عوض کنی...

اگه این وزنه باهام نبود اصلاً پایین نمیرفتم...نمی دونم خوبه یا بد!...

دیگه تو آب غوطه ورم!

زندگی شروع شد!!

اینجا رو سطح پلانگتونه!...همینا منو سیر می کنه!...به همینا قانعم!...البته چیزی که نمی فهمم!

پایین تر...یه چنتا ماهی دورم کردن...البته کمن...خیلی کم...تنهام...

اینجا روشنه!...تمیزه!...ولی بجز چنتا ماهی که به منم نزدیک نمی شن چیز قشنگی نیست!

ای کاش می تونستم با اونا باشم!

یه چیزایی می بینم!...مثه موجود زنده نیست!...ولی می شه باهاش بازی کرد!...با همینا خوش میگذرونم!

ماهیای گنده تحسینم می کنن.....چه پسر خوبو حرف گوش کنو آرومی!...امان از دست بچه ی شیطون من

البته تو دلشون قربون صدقش می رن!

بله!...ما شدیم سوژه!...ماهیای بزرگ طرف منم که هرجا می رن از من تعریف می کنن!...

از این وضع خوشم نمیاد...دوست داشتم یکم از مسیر خودم اونورتر می رفتم شاید چهارتا حیون تازه دیدم!

میرم پایین تر...

یه ماهی مدتیه که باهامه...بیشتر وقتا...چه خوب!...تنها نیستم!

حیف...اونم رفت...بالاخره باید میرفت!...به راه خودش!...مدار سهمی ما یه نقطه ی تلاقی داشت!

البته اون زمان این چیزارو نمی دونستم!

انگار شرایط روم تاثیر گذاشته!...قیافم داره عوض می شه ولی هنوز من منم!...همون پسر تنها!

به این فکر می کنم که چرا من کس دیگه ای نیستم؟!...ها؟!...چرا اینم؟!...چرا مهیارم؟!...اگه کس دیگه ای بودم چه جوری بودم؟!...اصاً مهیار یعنی چی!؟...پشت سر هم بگی مفهومش یاهرچیش کمرگ میشه!...مثه تکرار گلابی...یادت می ره که گلابیه یا گل آبی یا چیزای دیگه!

دارم می رم پایین تر...

نور کم نشده...

خودمم نور دارم!

وارد یه فضای جدید شدم!

همه از من توقع دارن...

من ظاهر سازی می کنم...که وظیفه هامو انجام می دم!...ولی انگار واقعا انجام می دم!...آره همین جوره!

دورو برم ماهیه بد زیاده...اذیتم میکنن...دوست دارم نابودشون کنم...ازشون متنفرم...ولی دلم به رحم میاد!

اگه با اینا نباشم با کیا باشم؟!...ماهیه خوبم هست!...ولی به من کاری ندارن...بدا هم کاری ندارن...

ولی من دوست دارم با یکی باشم...

سعی خودمو می کنم...هر بار سعی می کنم به یکی نزدیک شم...ولی من واسشون اهمیتی ندارم...

بودو نبودم فرقی نداره...

نورم داره کمرنگ مبشه...

پایین می رم

به یه گرداب قیفی نزدیک می شم!

همه از من توقع دارن که ازش رد شم...نا امیدم...نمی تونم...با وجود اینکه می دونم حتی بدون تلاش هم میشه ازش رد شد...

رد می شم!...با زور زیاد!...با همه ی ماهیایی که قبلاً باهام بودن...چه خوب چه بد...

ولی یه فرقی کرده...

یه ماهیه دیگه اومد...نمی دونم خوبه یا بد...

باهامه...همیشه...همیشه ی همیشه هم که نه...

فکر کنم بتونم باهاش دوست بمونم!

راستی چرا کسی به من نزدیک نمی شه؟!...منظورم اکثریته...نه همه...

شاید منو یه کرم می بینن که به قلاب آویزونم...از من خوششون بیاد ولی دوستی با منو بدعاقبت بدونن!

واسه همینه که دیونه ها و شجاع ها به طرفم میان...ولی به نظر نمی رسه که قصد استفاده از منو داشته باشن...چون من بد مزم!...و همچنین بدبین مثه همیشه....

من خودخواهم...چرا همرو ماهی می بینم خودمو آدم؟!

ولی این کسی که میگم اومده رو مثل خودم می بینم!

با هم میریم پایین...

تازه داره اطرافم قشنگ می شه!...

اطرافم چیزای قشنگه...ماهی...مرجان!...دریا!...صدف!...مروارید!...شقایق و ستاره ی دریایی!...

اینا اینجا چی کار می کنن؟!

هنوز تا کف دریا خیلی فاصلست...

اینجا ما بین سخره ایم!...شاید واسه همینه...

از دور محو نماشای این چیزا شدم

به نظر زیبا میان...ولی از درونشون چیزی نمی دونم...

خوبیه ماهی های قبلی این بود که خوبو بدشون معلوم بود ولی اینا...

نباید نزدیکشون بشم...ممکنه از مسیر خارج شم...شایدم گم شم...بعدش اگه ببینم بد هستن خیلی بدتر می شه...

اگه از مسیر غافل شم ممکنه با کله برم تو لاک لاکپشت!

اینجا یه چیزی هست که با بقیه ی چیزا فرق داره...

همه چیز منو به سمت پایین میبره...ولی یه چیز هست...

نیروی ارشمیدش...منو نگه می داره...بهم انرزی می دهو روحیه که این مسیرو سریع طی نکنمو ازش لذت ببرم...

ازش خوشم میاد...منو می تونه برگردونه بالا...البته دیگه نه تنها...خودشم هست...

ولی وزنه ای که به پام وصله منو سنگینو سنگینتر می کنه و کاری از این نیروی ارشمیدسم بر نمیاد...البته نیرو ها هم زیاد از من خوششون نمیاد...

...دوست دارم یه گرداب بیادو منو از این وضع خلاص کنه...دوست دارم سریع تر به لاکپشت چشم انتظار برسم...دوست دارم دوباره تنها بشم...کنجکاوم ببینم اونجا چه شکلیه...وقتی زیر سنگا فسیل بشی چه جوری میشه!

ولی...ولی دوستام می گن دوستت داریم...

تنها دوستام...تعدادشون خیلی کمه...تازه یکیشونم دوره

ولی می گن ما هستیم...خودتو نباز...

منم سعی می کنم حرفشونو گوش بدم...ولی بدبینیم نمی زاره...

شاید دروغ بگن...شاید دوستای واقعیم نباشن...شاید اونا هم به من اهمیتی ندن...

اصلاً چه دلیلی داره که یکی به من اهمیت بده؟!...

به یه قسمت می رسم که به چندتا کانال متفاوت راه داره...

نباید اشتباه کنم...

گرچه من به ندرت خودم با فکر خودم تصمیمی گرفتم...

زود تحت تاثیر دیگران قرارمی گیرم...شاید با دوستام برم...خدارو چه دیدی...

حالا امیدوارترم...

فعلاً که به طور کامل تو یه راه نیستم...

ولی در آینده ی نزدیک می رم...

پایینو پایین تر...

 

 

 

 

 

 



ادامه مطلب
لینک ثابت| شنبه دهم آذر 1386ساعت 0:22  توسط kagash | 

هی...این روزا به غیر از درس اتقاق مهم و جالبی نمییفته!...البته درس که جزء اتفاقات جالب نیست!

 

منم که گفتم خیلی وقته چیزی ننالیدم انجا تصمیم صغری گرفتم که بیاد یه آپی بکنه!!

البته رازی نمی شد!!...از من اصرار هی از من اصرار...همون دفعه ی اول درجا قبول کرد!!

یه چنتا خبر دارم که تازه به من رسیده!!...به منم هیچ گونه ارتباطی نداره!!

 

*یک اینکه در برخورد یک پزو 206 مسروقه ی نقره ای به پلاک فلان فلان فلان با یک سفینه ی فزایی در یادم نیس  کجا  جلو بندیه 206 به زمین افتن کرد و متالشی شد!(یعنی دیگه قابل شناسایی نبود!!)...هنوز میزان خسارت سفینه به دستمون نرسیده!!

(نکته:ماشینه واسه ما بود و رانندش داداشم!!)

 

 

 

*خبر بعدی اینکه به تاریخ 20/7/1386  بین دو صنف ملی-وطنی یعنی رانندگان مینیبوس و دانش آموزان درگیری و نزاه به وجود اومد!...که اگه یه صنف فوضول یعنی مشاوران در این حادثه ی تاریخی دخالت نمی کردند نماینده ی مینیبوش رانان وسط اتوبان بزرگ رشت- جیرده ولو می شد و صنف کارکنان شهرداری باید ایشونو با کارد و سمباده ی فلزی از روی فرش به عرش می گشاندند!!...بدبختانه این حادثه هیچ گونه تلفات جانی و مالی نداشته غیر از پایین اومدن IQ  یکی از دانش آموزان به دلیل ضرب و شتم راننده با کف دست بر فرق وی!(اولین شهید در محراب سرویس!!)...در ضمن فکر نکنین من یکی از اوون افراد بودم که با این کارشون امنیت ملی کشور رو به خطر انداخته!!البته با نشر این خبر دیگه شدم!!

 

*یه خبر نچندان مهم که یه پوستر تقریبا" بزرگ بچه چسبوندیم به دیوار کلاسمون!!!

گمان بر اینه که این عکس مربوط به یکی از بچه های کلاس بقلیه!!!...هر دبیری مییومد می خندید و ذوق می نمودو کیفور می گشت!!...مخصوصا" دبیر شیمی!!...منو یه سری از بچه ها تصمیم گرفتیم یه پوستر 1 متر در 3 متر از یکی از ماشینای لامبورگینی به دیوار بچسبونیم یا اگه شد دیوارو سوراخ کنیم یه لامبورگینی بزاریم توش!!!

 

*می خواستیم پتاسیم بندازیم تو آب  PARZIT منصرف شد گفت ولش!!

 

*خبر مهم دیگه اینکه یانگوم بچه دار شد!!!

 

*خبر دیگه  به سلامتی دارم بابا می شم!!!...ببخشید زیادی جلو رفتم!!

 

می رسیم به خبرهای تا حدودی قدیمی!!(به طور خلاصه!!)

 

*در جریان یک اتفاق ناگوار در مدرسه چشم یکی از چاله اش در اومد و دماغش به سه قسمت نا مساوی تقسیم شد!!

دو نظریه در این باره وجود داره:

1.کار کاره یکی از دیوونه ها بود!...که در این هم اختلاف نظر وجود داره!!...بعضی ها میگن شایان بود بعضی ها میگن نعیم که بیشتر افکار بر روی نعیم متمرکز شده چون یه مجرم سابقه دار و تحت تعقیبه که متهم به یک رشته قتل های زنجیره ی غذایی ، شرکت در املیات تورستی 22 اکتبر، نابودی اموال عمومی ، بیت المال مدرسه و...است!!!

2.نعیم که این رو رد میکنه در این صورت می شه گفت که پیامبر این قوم که من باشم درخواست بلاش مستجاب شد!!

 

بعدی:

*فرقه ی آزادی خواهان مرکز متشکل از تعدادی از بچه ها ماشین یکی از دبیران مرکز را که به صورت خلاص بود از پارکینگ به یک نقطه ی کور هدایت کردند!!!...دبیر بعد از تعطیلی مقداری از وقت خود را برای یافتن اتومبیل خود صرف نمود که پس از زحمات بی شاعبه ی او این امر مسجل گردید!!

 

خبر بعدی اینکه بخاطر غلط املایی ها ببخشید!!!...اینکه خبر نشد!...یعنی عذر می خوام!!

 

خدافظ تا بعد!!

 



ادامه مطلب
لینک ثابت| یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 20:34  توسط kagash | 

 

- زندگی دیگه مثه قبل نمی گذره...

- یعنی چی این؟!

- یعنی همین!

- من که مشکلی نمی بینم!

- آخه تو کوری!

- نه مثه اینکه الان یه چیزایی می بینم!

- چی می میبینی؟!

- همون چیزی که تو می بینی!!

- من مگه چیزی می بینم؟!
- ها؟!

- تو زیاد مختو خسته نکن!...لازمش داری بعدن!

- نه بابا...من لازمش ندارم!...قابلتو نداره!

- ما چرا اینقد مزخرف می گیم؟!
- نمی دونم...تو شروع کردی!به من چه؟!
- راس میگی...آخه چی کار کنم؟!
- همون کاری که قبلا" می کردی!

- قبلا"چی کار می کردم؟

- همون دیوونه بازیا دیگه!

- اوه...بله

- چرا که نه؟!کار از این بهتر واسه فراموش کردن مشکلات؟!

- نه بابا...حال اونا هم نیست!اصلا" یه جورییه...نمی دونم...ولی فک کنم بدونم واسه ی چی!

- واسه چی؟!

- فوضولی؟!

- آره...خوب من باید همه چیزو بدونم...من ندونم کی می خواد بدونه؟!

- آره تو همه کاره ای!

- پس چی؟!

- نمی دونم...زندگی...زندگی کردن دیگه معنی نداره!!!!

- عاشق شدی؟!

- یه چیز تو همین مایه ها!

- مبارکه!!...لی لی لی لی لی ... دس دس...!!!

- (نگاه چپ چپ!!)

- که چی مثلا"؟!
- هیچی دیدم خوشگلی!!

- همه می گن!!

- منم ار این به بعد می گم!

- حالا طرف کی هست؟!

(بعد از چند لحظه مکث...در جواب!...ناگهان!!)

- اَه... لعنتی!...برق رفت!!

- اِ...یعنی چی؟!...اینجا که برق هست!

- خوب شاید فیوز این قسمت فقط پریده باشه!!

- شاید!

- یه لحظه گوشیو نگه دار!!!!

- باشه!!!

                    بعد از چند دقیقه ی کوتاه!!

- اومدم!

- کجا رفته بودی؟!
- دستشویی!!

- اِاِ...وای منم باید برم یکی دو متر شیلنگ با یه بوگیر واسه دستشویی بخرم!!

- من گوشی دستمه...می خوای برو بخر!!!

- نمی خواد...بعدا" می رم!

- این موبایلت خیلی خوب آنتن می ده ها!

- آره...چی فک کردی؟!...خارجکیه!...ولی اگه دو قدم دورتر شیو اینقد به من نچسبی یکم خراب می شه!!

- امتحان کنم الان؟!

- اگه دوس داری...

- ای بابا...اینجا که جا نیست!!

- خوب یکم واستا الان می رسیم!!

- طبقه ی چندم بود؟!
- اول!!!

- اگه آخر بود چقد طول می کشید؟!

- آره...خداروشکر!

- راستی این دکمه ها واسه چی هستن؟!

- اینا؟!

- آره

- هیچی!...دکوریه!...تازه پشتمم هست!...اینجا!...پشت شونم!!

- این لباست چقد دکمه داره!!که چی مثلا"؟!عجب دزگای خرابیه!

- نمی دونم!...می گن دکمه تو زندگی لازم می شه!!!...زیادش خوبه!!

- بله..بله!

- ما داشتیم درباره ی چی حرف می زدیم؟!

- ما؟حرف می زدیم؟کی؟

- اون موقعی که اول اینجا گیر افتادیم!

- ها؟! آها!...درموردِ...در موردِ...نمی ونم...من فقط یادمه که توو تاریکی بودم!!بعد رفتم دستشویی...اونجاش دیگه به تو ربطی نداره...بعدش برگشتم اومدم پیش تو!

- نه...قبلترش!!

- خیلی عجیبه...ولی من چیزی یادم نی یاد!!...وقتی چشمامو باز کردم توو دستشویی بودم!!

- می خوای زنگبزنم پلیس؟!

- بابا الان تعمیرکار میاد راهشو باز می کنه!!...چرا اونارو می خوای زابرا کنی؟!

- باشه...هرچی تو بگی...همه کاره تویی!!!...(بعد از کمی فکر و اندیشه!)...آها...یادم اومد!

- خوب...بگو چی بود؟!

- داشتیم درباره ی من حرف می زدیم...گفتم که عاشق شدم!

- درسته...یه چیز توو همین مایه ها بود!

- درسته..ولی من که عاشق نشدم!

- پس من شدم؟!

- آره...همینه...تو عاشق شده بودی...من پرسیدم که کیه ولی برق رفت!

- دوباره نپرس که بازم برق میره!

- چرا؟!مگه باباش توو اداره ی برق کار می کنه؟!

- تو حالت خوش نیس مثه اینکه!نه...اداره برق نیست!ولی دولتیه!...می گنا...وقتی ما خوابیم اون بیداره!!

- اِاِ...باباش راننده ی تریلیه؟!

- ها؟!تاحالا بهش فکر نکرده بودم!!

- خوب چرا ناراحتی؟!شبایه پنجشنبه هم دسته جمعی می رین تریلی سواری!!

- آخه یه سری کارها کردم که ناراحتش کردم...منظورم این بود...

- نکنه تریلیه باباشو پنچر کردی؟!
- تریلی چیه هی می گی ؟! نه بابا...

- تو چقد خوشبختی!...عجب شانسی داری پسر!!

- چرا؟!چی شده مگه؟!

- تو در مقابل دوربین مخفی وبلاگ شیر بدون موزقرار داری!...الان همه تورو می بینن!...

می تونی اگه پیغامب داری بهش بگی!!

- میگم چرا اینقدر قیافت آشناست!!...ولی تو که کچل بودی!!...اوخه!!...یادمه!...برنامه ی قشنگی بود!...مسابقه ی محله!

- اسکل...اخه من اوونم؟!حالا پیغامی داری بگو من کارو زندگی دارم!

- آها...معذرت!خیلی خیلی معذرت

- خواهش می کنم!...چرا عزیزم؟!...ما باید معذرت بخوایم که وقتتو گرفتیم!

- خداااااا...من گیره کیا می یفتم!!...با تو نبودم!...با مون بودم!!

- آها...خوب فرقی نداره!...منو اون نداریم که!...منظورم منو دوربینه!!

- خوب دیگه گفتم پیغاممو!راستی...تو کی هستی؟!

- من؟! نه

- یعنی چی نه؟! من می گم کی هستی؟!

- تو دو ساعت داری با من حرف میزنی بعد نفهمیدی؟!...مگه بزرگترت نگفته با غریبه ها حرف نزن؟!

- نه نفهمیدم!

- خوب..اگه فهمیدی به منم بگو...باشه؟!!

- باشه...کاری نداری من برم بخوابم!!

- نه دیگه...منم همینطور...یادت نره حالا که اینجا هستی مسواکم بزنی!!!

- حتما"...خدافظ!

- خدافظ...

 

 



ادامه مطلب
لینک ثابت| یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 19:55  توسط kagash | 

سلام... سلام   شصت هفتصد تا سلام!...

 

خوب امروز چی داریم؟!

مسابقه!!!

انتظارها به پایان رسد

دیگه ترکوندیم!

همه چی داشتیم غیر از مسابقه...البته این مسابقهه ایپچه سخته!...

موضوع : اطلاعات عمومی!!

البته در پست قبلی نه قبل ترش گفتم که این پست هم همچینین علاوه بر اون و لاغیر مرجع کنکور به حساب نمی یاد!

تو امتحان تیزهوشانم نمی یاد...خودتونو نکشین!!...

جایزه ی ما  :::::::::   یک دزگا مزدای جدید!!

 

البته شرایطی هم داره که یکم زحمت بدین به خودتون یه خط  پایین این خط می بنین!(از افراد نابینا تقاضا می شود که در این مسابقه شرکت نکنند!!)

شرایط:

۱.طالب شدن!

۲.داشتن حساب در بانک کشاورزی(بیشتر از صد هزار ریال) !!

نکته ی مهم: داوطلبان عزیز داشتن عکس امام(ره) بر روی اسکناس ها الزامیست.

۳.بیاین جوابتونو تو قسمت نظرات بنویسین!(مگه جایه دیگه ای هم می شه؟!!-اگه دوس دارین می تونین به صورت خصوصی بدین!..ولی اونجوری حال نمی ده

۴فقط کسانی که به 15 به بالا تا! از سوالات جواب درست بدن در قرعه کشی ما شرکت داده می شوند!

۵.در قرعه کشی باید شرکت داده بشین که به من ربطی نداره!

۶.ششی وجود نداره به سلامتی!!

 دوستان عزیز تقلبم نکنن ...اگه ببینم برگتون شبیه نفر قبلی باشه -۰- می دم!

نکته:قبل هر جواب شماره ی مربوط به سوال را بنویسید.

اسامی برندگان هر ماه از همین وبلاگ اعلام می شود!

(توجه:یه سری شایعات شده مبنی بر اینکه من پارتی بازی می کنم!...من خیلی خیلی شدید این شایعرو تکذیب می نمایم!!)

(ولی خارج از شوخی...جایزهرو میدیم...البته اگه در دسترس باشین!)

 

سوالات:

۱.بزرگترین پرنده ی استرالیا چه نام دارد؟!(البته اسامی دوستان خودتونو ننویسین!!چون پذیرفته نمی شه!!)

۲.پرنده ای بنام پرنده ی خندان در استرالیا وجود دارد(دارد که دارد...به منو شما چه؟!).نام حقیقی این پرنده چیست؟

۳.در استرالیا تعداد گوسفندان بیشتر از جمعیتش است.آیا می توانید تعدادشان را حدس بزنید؟!!(دوستانی که از استرالیا تشریف آوردن لطفا خودشونم به عنوان پناهنده تو حدسشون حساب کنن!!)

(سه تا سوال اول تخصصی بود!!!ولی ضریبشان با باقی سوالات تفاوتی ندارد!)

۴.بلندترین آبشار دنیا کجاست؟(لطفا از بیان جواب هایی که جنبه ی انحرافی دارن خودداری کننین!)

۵.مللی که انگلستان را تصرف کردند نام ببرید؟!

۶.سلسله ی کوه اطلس کجاست؟!(تابلوه!)

۷.کلئوپاترا چگونه خود را مسموم کرد؟!(این سوال ضریب 2 داره و اگه غلط جواب بدین نمره ی منفی(1 نمره!))

۸.درزمان ناپلئون گنده(یعنی کبیر!) چه کسی برای اولین بار زیردریایی ساخت؟!

۹.آخرین بار که انگلستان به تصرف بیگانگان در آمد کی و توسط چه کسی بود؟!

۱۰.در بدن ما (منظور انسان هاست!!...پس بهتره بگیم شماها!!) چند تکه استخوان وجود دارد؟!

۱۱.چرا هانیبال از کوه های آلپ عبور کرد؟!(هانیبال چیه اصن؟!بازیه؟!)

۱۲.درخت لیمو ترش تا چند سال لیمو می دهد؟!

۱۳.وطن اصلی لیمو کجاست؟!(البته قبلش بگین کیه!!!)

۱۴.چند نوع موز در دنیا وجود دارد؟!(اگه نمی دونی برم از یه میمون دیگه بپرسم!!)

۱۵.فرق بین فیل هندی و آفریقایی چیست؟!

۱۶.پیانو را چه کسی اختراع کرد؟

۱۷.نام اصلی بیل گیتس؟!!(کتاب مرجع:شاهنامه ی مهیار!!)

۱۸.اسم مجتمع حیات وحش رشت چیست؟!

۱۹.راز بقا در چه روزهایی...ساعات...و چه شبکه ای پخش می شده؟!...اسم دیگشم بگین

 ۲۰.ایوان مخوف کی بود؟!(محصول جدید ایوان برای موهای خشن!)

دوستان در مورد سوالات اگه نظری دارین بگین...ولی کسی گوش نمی ده!...

با تشکر از پشتیبان مالی این وبلاگ و مسابقه جناب .................... (راهنمایی:اسمش تا حدودی ایتالیاییه!-اینم یه سوال تشویقی!!...اسمشو بگین!!)



ادامه مطلب
لینک ثابت| شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 15:19  توسط kagash | 
 

اطلائیه:

دوستان عزیز...به زودی در همین وبلاگ مسابقه ی بزرگی با جوایز بسیار نفیس برگزار می شه!

منابعی که می توونین ازشون کمک بگیرین:

۱.آمار یونسکو!

۲.رسایل امام(ره)

۳.کتابایی که از تو می پرسم می گه!

۴.کتاب اطلاعات خصوصی!

۵.برنامه راز بقا!!!!

۶.ماهواره!!!

۷.قبرستون!

۸.شاهنامه ی مهیار

و...

 

(((زمان شروع مسابقه:::::::::۱۴/۷/۱۳۸۶)))



ادامه مطلب
لینک ثابت| دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 15:14  توسط kagash | 

خوب ...بچه های خوب...نوبتیم باشه نوبت اطلاعات عمومیه!...

 

**توجه توجه**

یه پیام برای داوطلابان کنکور:

دوستان عزیز مطالب این پست و پست بعدی صرفا برای بالا بردن آگاهی شماست  و به هیچ وجه ارزشه امتحانی ندارد!!!

حتا جنبه ی طنزم نداره...نگین چقد بی نمکی!...

یکی از دوستانم که جو پارسی اصیل گرفته امیدوارم بیاد بخوونه!...به قوله خودش:

پژنگ های فشرده تورا فراموش نشود!!(پژنگ فشرده = CD)

 

خوب می رسیم به بحث اصلی...

اسم ماه های ایرانی :

 

فروردین(مایه!!).......................................................فرهوشی.

اردیبهشت(افسردگیو اضطراب!)....................................اشوهشت.

خرداد(آغاز خوشی!)..................................................هوروتات.

تیر(ماه خاصی نی!)........................................................ تشتری.

مرداد(به این میی گن ماه!!)............................................. امرتات.

شهریور(ماه جبران!)...................................................... خشترویری.

مهر(اصولا ماه مزخرفیه!)............................................... میشر.

آبان(روز من.روز تو.روز دانش آموز!)...........................آبهان(اناهیتا).

آذر()...................................................................آتر.

دی(اینم ماه خاصی نیست!)................................................اوهرمزد(دذو).

بهمن(یاده امام و انقلاب زیاد باشکوه اسلامی می افتم!).......وهومنه.

اسفند(باب اسفنجی!!)..................................................اسپند آرمینی یا اسپندارمذ.

 



ادامه مطلب
لینک ثابت| شنبه هفتم مهر 1386ساعت 18:55  توسط kagash | 

در پست  قبلی نه قبلیش هدف اصلی اوون نبود...سره کار بودین شما!!....

 

بگین هدف اصلی چی بود!!!...

خوشحال می شم!!!



ادامه مطلب
لینک ثابت| سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 23:13  توسط kagash | 

سلام... سلام

 

چرا همش مردم(اکثریت!)می شینن دعا می کنکن که:

 

خدا به چشمو دل ما روشنایی بده که بتوونیم راهموونو تشخیص بدیم...

فردایی سره نماز!: خدایا چشمو دله مارو روشنو نورانی و سفید کن که راه درستو بشناسیم...

روزه بعد دوباره همین

روز بعد...

بعدی و بعدی...

(البته عمو پورنگ دعاهای متنوع تری می کنه!)

 

مگه نه اینکه نور زیاد مانع دید می شه؟هان؟



ادامه مطلب
لینک ثابت| یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 23:59  توسط kagash | 
وبلاگ من
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
طراح قالب
    در باره وبلاگ 
اسممو عوض کردم...چیزی نیس...خوب می شم!...البت این اسم و یا به عبارتی لقبو سالیان درازیست که دارم...
لوگوشم درست کردم!...همین جاست!...بالا سرم!

نویسندگان
امکانات


اين سایت را 
صفحه خانگي خود كنید !   تماس با مدیر سایت !   اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها !   لینک RSS
  آرشیو موضوعی 
آرشیو
خرداد 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
  پیوندهای روزانه 
   لینک دوستان 
انجمن xiii
  پارازیت
  نازک نارنجی
  131-spits
  مهیار s
  مغزهای متفکر سمپاد
  کفشدوزک بدون کفش
  !!سرادر جنگل
  جهش
  تک پسر::قالب ساز
  لوگوی دوستان 
طراح حرفه ای قالب های وبلاگ

جستجو
جستجو در وبلاگ
Googleجستجو در گوگل
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

:طراح قالب:
تک پسر یک سایت واقعا تک